اطلاعیه سایت

رمان ایکس تابع قوانین جمهوری اسـلامی ایران فعـالیت دارد .مطـالب در صورت درخـواست کارگــروه مصـادیق مجـرمانه رایانه ای از وب حـذف خواهـند شد
دانلود رمان سایه ماه

دانلود رمان سایه ماه


رمان سایه ماه

در خدمت شما هستیم با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان سایه ماه ” امیدواریم مورد پسند قرار گیرد همراه رمان ایکس باشید

دانلود رمان سایه ماه

قسمتی از رمان »

_سِتیاااا دختر صبر کن
درحالیکه می دویدم گفتم
_مگه از جونم سیر شدم
صدای گامهای بلندش از پشت سرم متوجه میشدم هرلحظه بهم نزدیک تر میشد باصدایی که اعصبانیت و خستگی توش موج میزد بریده بریده گفت
_به نفعته که وایستی
سعی کردم سرعتمو بیشتر کنم و درحالیکه بین درختای باغ میدویدم و مسیرمو به سمت ماشینم تغییر میدادم با سرخوشی و کمی ترس قهقهه زدم گفتم
_عمراً دستت بهم برسه داداشی

یاد چنددقیقه پیش افتادم که گوشیشو جواب دادم و به دوست دختر جدیدش گفتم نامزدشم ، سورین سر بزنگاه رسید منم گوشیو قطع کردم و فرار به قرار ترجیح دادم
بلأخره رسیدم نزدیک ماشین دزدگیر و زدم سریع سوار ماشین شدم قفل مرکزی و زدم با ریموت در باغ و باز کردم سورین که دید در باغ باز شد پرید جلو ماشین ،

به صورت سرخ از اعصبانیتش نگاه کردم ماشین و روشن کردم و با لبخند مخصوص خودم و ابروهای بالا رفته پامو روی گاز گذاشتم درست لحظه ی آخر خودشو از جلوماشین پرت کرد اونطرف، با آخرین سرعت از باغ خارج شدم
و از آینه ماشین سورین و دیدم دم در باغ وایستاده بود یچیزایی زیر لب میگفت،با یادآوری صدای حرص زده دختره قهقهه ای زدم آخه با خودش چی فکر میکرد عمر جذابیت یه دختر برای سروین فقط چندماه بود سری تکون دادم
ضبط و روشن کردم آهنگی که جدیدا گوش میدادم شروع کردم با همخونی با آهنگ
_دونه دونه دونه دونه این حسی که الان بینمونه مال خود خودمونه مارو بهم میرسونه
_دونه دونه آخ دونه دونه آخ….

ادامه مطلب

دانلود رمان انقضای عشق تو

دانلود رمان انقضای عشق تو


دانلود رمان انقضای عشق تو

در خدمت شما هستیم با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان انقضای عشق تو ” امیدواریم مورد پسند قرار گیرد همراه رمان ایکس باشید

دانلود رمان انقضای عشق تو

قسمتی از رمان »

تن عرق کرده‌ و برهنه‌م رو نفس زنون از روی تن زنونش کنار کشیدم و بغلش روی تخت ولو شدم. لذت برده بودم؟ آره! اما حالا چه حسی داشتم؟ هیچی جز احساس خستگی! دلم یک دوش آب گرم می خواست و رفتنِ دختر برهنه ای که کنارم دراز کشیده بود.
همیشه همین بود! اولش احساسِ تنوع طلبی بهم غالب می شد و با یک دخترِ جدید به این اتاق کشیده می شدم تا هوسم رو سیراب کنم، اما آخرش از خودم به خاطر خوابیدن با دخترای هرزه ای که فکر می کنن با یه شب حال دادن می‌تونن مخمو بزنن

ادامه مطلب

دانلود رمان تاو نهان

دانلود رمان تاو نهان


دانلود رمان تاو نهان

در خدمت شما هستیم با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان تاو نهان  ” امیدواریم مورد پسند قرار گیرد همراه رمان ایکس باشید

دانلود رمان تاو نهان

قسمتی از رمان »

حوله را برداشتم تنم کردم، کمربندش را محکم بستم از حمام بیرون آمدم، قهوه روی میز آماده بود، سمتش رفتم انگشتم را رویش تکان دادم با احساس گرمایش با رضایت عقب رفتم،
سمت آینه چرخیدم، دستانم را درون موهای خیسم فرو کردم، جلوتر رفتم به چشمان قرمز شده ام به خاطر آب حمام نگاه کردم، نیش خندم باعث شد لبم کج شود، قرار نبود با این خانواده روبه رو شوم اما با اصرار مامان کتی قبول کردم که پا تو اون مهمونی بذارم اما قرار نبود مثل همیشه بهشون خوش بگذره.

چرخیدم سمت کلوزت( اتاقک لباس) رفتم، در کمد را باز کردم، کت شلوار طوسی را بیرون آوردم، پیراهن سفیدی انتخاب کردم، در کشوی ساعت ها را باز کردم از بینشان ساعتی انتخاب کردم، بیرون آوردم، کفشهایم را هم انتخاب کردم و همان جا لباس ها را تنم کردم، کت را دستم گرفتم و به اتاق برگشتم، کت را روی تخت انداختم، فنجان قهوه را برداشتم کمی از آن را خوردم.

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم