اطلاعیه سایت

رمان ایکس تابع قوانین جمهوری اسـلامی ایران فعـالیت دارد .مطـالب در صورت درخـواست کارگــروه مصـادیق مجـرمانه رایانه ای از وب حـذف خواهـند شد
دانلود رمان حریر

دانلود رمان حریر


دانلود رمان حریر

در این قسمت از سایت رمانیکس با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان حریر” در خدمت شما هستیم. امیدواریم این رمان مورد پسند همراهان رمان ایکس قرار بگیرد.

دانلود رمان حریر

مشخصات رمان »

نام رمان : حریر

نویسنده: نامشخص

نوع رمان : آنلاین

تاریخ انتشار : سال 99

منبع منتشر کننده : رمان ایکس

قسمتی از رمان »

علیرضا سال هاست که عاشقانه حریر رو دوست داره اما حریر به خاطر نفرتی که از نامادریش زری داره یه جورایی عشق علیرضا که برادر زاده اون هست رو نمی بینه و حتی ازش متنفره اما با اومدن آریا و نامزدی اجباری حریر با علیرضا قراره کلی اتفاق پر هیجان بیفته … آیا بالاخره حریر می تونه عاشق علیرضا بشه یا این آریاست که اونو به خودش جذب می کنه …

ادامه مطلب

دانلود رمان مرگ مسکوت

دانلود رمان مرگ مسکوت


دانلود رمان مرگ مسکوت

در این قسمت از سایت رمان ایکس با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان مرگ مسکوت ” در خدمت شما هستیم. امیدواریم این رمان مورد پسند همراهان عزیز قرار بگیرد.

دانلود رمان مرگ مسکوت

قسمتی از رمان »

با صدای محکم بسته شدن پنجره اتاق چشمام باز کردم.

یک ماه از سال جدید پشت سر گذاشته بودیم، ولی هوا هنوزم سرد بود؛ گهگاهی نم بارونم میزد.

از روی تخت بلند میشیم ، به سمت پنجره میرم اما قبل از بستنش به اسمون خیره میمونم و با پوزخند میگم: بازهم یه روز دیگه.

پنجره رو میبندم و به سمت سرویس که توی اتاقم بود میرم، بعد از شستن صورتم و پوشیدن لباس های بیرونیم راهی سالن پایین میشم.

سکوت خونه فقط نشونه یه چیزه اونم تنهایی مطلق من.

کانتر اشپزخونه رو دور میزنم و از توی یخچال پاک شیر بیرون میکشم، یه لیوان برای خودم پر میکنم و یه نـفس سر میکشم.

ادامه مطلب

دانلود رمان شروق

دانلود رمان شروق


دانلود رمان شروق

در این قسمت از سایت رمان ایکس با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان شروق ” در خدمت شما هستیم. امیدواریم این رمان مورد پسند همراهان عزیز قرار بگیرد.

دانلود رمان شروق

قسمتی از رمان »

دستم که به سمت زنگ می رفت رو پس کشیدم، نمی دونستم تا چقدر روی این تصمیم مصمم هستم، به خودم نگاه کردم. چقدر این کار می تونه دلمو خنک کنه؟نفسی کشیدم و یاد حرفش افتادم، اون لحظه ی ستم آلود که با پوزخند گفت:
-شروق،تو هیچی نیستی انقدر خودتو بالا نگیر، کی تورو آدم حساب می کنه؟ تو انقدر ریزی که سخت به چشمِ عموم میای.
اون لحظه از درون فرو پاشیدم اما با ته مونده ی صلابت اکتسابیم که اون همه اشو ازم گرفته بود گفتم:
-باهات کاری می کنم که سرتو هرجا بگردونی منو ببین، از من بشنوی،مغزتو جوری مختل میکنم که به کار امروزت لعنت بفرستی، اون وقت می بینی من با ریز بودنم می تونم بدرخشم، درست مثل یه الماس که ریزه اما درخش و ارزشش اونو قیمتی کرده.

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم