خانه » رمان عاشقانه (صفحه ی 3)

اطلاعیه سایت

رمان ایکس تابع قوانین جمهوری اسـلامی ایران فعـالیت دارد .مطـالب در صورت درخـواست کارگــروه مصـادیق مجـرمانه رایانه ای از وب حـذف خواهـند شد

رمان عاشقانه

دانلود رمان انقضای عشق تو

دانلود رمان انقضای عشق تو


دانلود رمان انقضای عشق تو

در خدمت شما هستیم با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان انقضای عشق تو ” امیدواریم مورد پسند قرار گیرد همراه رمان ایکس باشید

دانلود رمان انقضای عشق تو

قسمتی از رمان »

تن عرق کرده‌ و برهنه‌م رو نفس زنون از روی تن زنونش کنار کشیدم و بغلش روی تخت ولو شدم. لذت برده بودم؟ آره! اما حالا چه حسی داشتم؟ هیچی جز احساس خستگی! دلم یک دوش آب گرم می خواست و رفتنِ دختر برهنه ای که کنارم دراز کشیده بود.
همیشه همین بود! اولش احساسِ تنوع طلبی بهم غالب می شد و با یک دخترِ جدید به این اتاق کشیده می شدم تا هوسم رو سیراب کنم، اما آخرش از خودم به خاطر خوابیدن با دخترای هرزه ای که فکر می کنن با یه شب حال دادن می‌تونن مخمو بزنن

ادامه مطلب

دانلود رمان تاو نهان

دانلود رمان تاو نهان


دانلود رمان تاو نهان

در خدمت شما هستیم با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان تاو نهان  ” امیدواریم مورد پسند قرار گیرد همراه رمان ایکس باشید

دانلود رمان تاو نهان

قسمتی از رمان »

حوله را برداشتم تنم کردم، کمربندش را محکم بستم از حمام بیرون آمدم، قهوه روی میز آماده بود، سمتش رفتم انگشتم را رویش تکان دادم با احساس گرمایش با رضایت عقب رفتم،
سمت آینه چرخیدم، دستانم را درون موهای خیسم فرو کردم، جلوتر رفتم به چشمان قرمز شده ام به خاطر آب حمام نگاه کردم، نیش خندم باعث شد لبم کج شود، قرار نبود با این خانواده روبه رو شوم اما با اصرار مامان کتی قبول کردم که پا تو اون مهمونی بذارم اما قرار نبود مثل همیشه بهشون خوش بگذره.

چرخیدم سمت کلوزت( اتاقک لباس) رفتم، در کمد را باز کردم، کت شلوار طوسی را بیرون آوردم، پیراهن سفیدی انتخاب کردم، در کشوی ساعت ها را باز کردم از بینشان ساعتی انتخاب کردم، بیرون آوردم، کفشهایم را هم انتخاب کردم و همان جا لباس ها را تنم کردم، کت را دستم گرفتم و به اتاق برگشتم، کت را روی تخت انداختم، فنجان قهوه را برداشتم کمی از آن را خوردم.

ادامه مطلب

دانلود رمان پرنده های خارزار

دانلود رمان پرنده های خارزار


دانلود رمان پرنده های خارزار

در خدمت شما هستیم با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان پرنده های خارزار ” امیدواریم مورد پسند قرار گیرد همراه رمان ایکس باشید

دانلود رمان پرنده های خارزار

قسمتی از رمان »

فصل اول:
روز هشتم دسامبر 1915 کلیری چهارمین سال زندگی اش را آغاز کرد . پس از آن که ظرف های صبحانه جمع شد. مادرش خاموش و آرام بسته ای را که در کاغذ قهوه رنگ پیچیده بود به کف دست مگی گذاشت و از آشپزخانه بیرونش کرد . از این رو مگی در پشت بوته های جگن کنار در ورودی رودخانه چمباتمه زد و با بی قراری شروع به بازکردن بسته کرد.انگشت هایش ناتوان و بسته سنگین بود. رایحه ضعیف فروشگاه واهاین به شمامش رسید رایحه ای که به او میگفت هر چه که درون بسته است از فروشگاه واهاین خریداری شده است.
چیزی ظریف و تقریبا طلایی رنگ از گوشه بسته نمایان شد. مگی این بار با شتاب بیشتر لفاف کاغذی بسته را پاره کرد. وقتی چشم او به عروکسی افتاد که در بستری از کاغذ های مچاله شده به خواب ناز فرو رفته بود, چنان شادمان شد که پلکهایش به حرکت درآمدند و با زمزه ای عاشقانه گفت :

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

جهت دریافت پارت های بعدی رمان ها بایستی در کانال ما عضو باشید ( عضویت)