خانه » رمان عاشقانه (صفحه ی 2)

اطلاعیه سایت

رمان ایکس تابع قوانین جمهوری اسـلامی ایران فعـالیت دارد .مطـالب در صورت درخـواست کارگــروه مصـادیق مجـرمانه رایانه ای از وب حـذف خواهـند شد

رمان عاشقانه

دانلود رمان حریر

دانلود رمان حریر


دانلود رمان حریر

در این قسمت از سایت رمانیکس با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان حریر” در خدمت شما هستیم. امیدواریم این رمان مورد پسند همراهان رمان ایکس قرار بگیرد.

دانلود رمان حریر

مشخصات رمان »

نام رمان : حریر

نویسنده: نامشخص

نوع رمان : آنلاین

تاریخ انتشار : سال 99

منبع منتشر کننده : رمان ایکس

قسمتی از رمان »

علیرضا سال هاست که عاشقانه حریر رو دوست داره اما حریر به خاطر نفرتی که از نامادریش زری داره یه جورایی عشق علیرضا که برادر زاده اون هست رو نمی بینه و حتی ازش متنفره اما با اومدن آریا و نامزدی اجباری حریر با علیرضا قراره کلی اتفاق پر هیجان بیفته … آیا بالاخره حریر می تونه عاشق علیرضا بشه یا این آریاست که اونو به خودش جذب می کنه …

ادامه مطلب

دانلود رمان مرگ مسکوت

دانلود رمان مرگ مسکوت


دانلود رمان مرگ مسکوت

در این قسمت از سایت رمان ایکس با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان مرگ مسکوت ” در خدمت شما هستیم. امیدواریم این رمان مورد پسند همراهان عزیز قرار بگیرد.

دانلود رمان مرگ مسکوت

قسمتی از رمان »

با صدای محکم بسته شدن پنجره اتاق چشمام باز کردم.

یک ماه از سال جدید پشت سر گذاشته بودیم، ولی هوا هنوزم سرد بود؛ گهگاهی نم بارونم میزد.

از روی تخت بلند میشیم ، به سمت پنجره میرم اما قبل از بستنش به اسمون خیره میمونم و با پوزخند میگم: بازهم یه روز دیگه.

پنجره رو میبندم و به سمت سرویس که توی اتاقم بود میرم، بعد از شستن صورتم و پوشیدن لباس های بیرونیم راهی سالن پایین میشم.

سکوت خونه فقط نشونه یه چیزه اونم تنهایی مطلق من.

کانتر اشپزخونه رو دور میزنم و از توی یخچال پاک شیر بیرون میکشم، یه لیوان برای خودم پر میکنم و یه نـفس سر میکشم.

ادامه مطلب

دانلود رمان سایه ماه

دانلود رمان سایه ماه


رمان سایه ماه

در خدمت شما هستیم با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان سایه ماه ” امیدواریم مورد پسند قرار گیرد همراه رمان ایکس باشید

دانلود رمان سایه ماه

قسمتی از رمان »

_سِتیاااا دختر صبر کن
درحالیکه می دویدم گفتم
_مگه از جونم سیر شدم
صدای گامهای بلندش از پشت سرم متوجه میشدم هرلحظه بهم نزدیک تر میشد باصدایی که اعصبانیت و خستگی توش موج میزد بریده بریده گفت
_به نفعته که وایستی
سعی کردم سرعتمو بیشتر کنم و درحالیکه بین درختای باغ میدویدم و مسیرمو به سمت ماشینم تغییر میدادم با سرخوشی و کمی ترس قهقهه زدم گفتم
_عمراً دستت بهم برسه داداشی

یاد چنددقیقه پیش افتادم که گوشیشو جواب دادم و به دوست دختر جدیدش گفتم نامزدشم ، سورین سر بزنگاه رسید منم گوشیو قطع کردم و فرار به قرار ترجیح دادم
بلأخره رسیدم نزدیک ماشین دزدگیر و زدم سریع سوار ماشین شدم قفل مرکزی و زدم با ریموت در باغ و باز کردم سورین که دید در باغ باز شد پرید جلو ماشین ،

به صورت سرخ از اعصبانیتش نگاه کردم ماشین و روشن کردم و با لبخند مخصوص خودم و ابروهای بالا رفته پامو روی گاز گذاشتم درست لحظه ی آخر خودشو از جلوماشین پرت کرد اونطرف، با آخرین سرعت از باغ خارج شدم
و از آینه ماشین سورین و دیدم دم در باغ وایستاده بود یچیزایی زیر لب میگفت،با یادآوری صدای حرص زده دختره قهقهه ای زدم آخه با خودش چی فکر میکرد عمر جذابیت یه دختر برای سروین فقط چندماه بود سری تکون دادم
ضبط و روشن کردم آهنگی که جدیدا گوش میدادم شروع کردم با همخونی با آهنگ
_دونه دونه دونه دونه این حسی که الان بینمونه مال خود خودمونه مارو بهم میرسونه
_دونه دونه آخ دونه دونه آخ….

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

جهت دریافت پارت های بعدی رمان ها بایستی در کانال ما عضو باشید ( عضویت)