اطلاعیه سایت

رمان ایکس تابع قوانین جمهوری اسـلامی ایران فعـالیت دارد .مطـالب در صورت درخـواست کارگــروه مصـادیق مجـرمانه رایانه ای از وب حـذف خواهـند شد
دانلود رمان دونه الماس

دانلود رمان دونه الماس


دانلود رمان دونه الماس

در این وقت روز از وبسایت رمان ایکس در خدمت شما همراهان گرامی هستیم با رمان عاشقانه با نام “دانلود رمان دونه الماس “امیدوارم مورد پسند شما عزیزان باشد.

دانلود رمان دونه الماس

قسمتی از رمان:

دستی به سر و رویم کشیدم و پله ها را آرام بالا رفتم. بی توجه به غر و لند های مامان که مدام به من گوشزد می کرد که کلفت خانه ی عمو نشوم به سمت خانه اشان حرکت کردم و دم آخر فقط به هشدارم مامان که گفت :
– نری کف دست امیرعلی بنویسی که چی شده ها … این سری دمش رو قیچی می کنم!
چشمی گفتم و در را بستم و راهی شدم . خانه ی ما و خانه ی عمو یک آپارتمان 5 واحدی بود که بابا و عمو شراکتی ساخته بودند و هر کدام در یک طبقه ساکن بودیم. ما طبقه چهارم بودیم و عمو طبقه 5، الباقی طبقات را اجاره داده بودیم تا به وقتش که احسان و امیر آستین بالا زدند و هر کدامشان در یکی از آنها مستقر شوند و عرشیا هم که هنوز الفبا را یاد می گرفت.

ادامه مطلب

دانلود رمان خاطرات سهراب

دانلود رمان خاطرات سهراب


دانلود رمان خاطرات سهراب

در این قسمت از سایت با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان خاطرات سهراب” در خدمت شما هستیم. امیدواریم این رمان مورد پسند همراهان رمان ایکس قرار بگیرد.

دانلود رمان خاطرات سهراب

قسمتی از رمان »

همه جا تاریک بود درون اتاق کوچک، در آن تاریکی نوری دیده نمی شد سیاهی مطلق حکمفرما بود.
ولی …نه !
انگار هنوز در آن تاریکی روشنایی کم رنگی وجود داشت که در سیاهی مطلق به چشم نمی‌خورد، ولی باز هم نور بود و اندکی روشن می نمود.
آن روشنایی ، روشناییِ درونِ جوانی بود به اسم سهراب که تنها نقطه روشن آن سیاهی ها بود سهراب در تاریکی نشسته بود و سیگار نصف سوخته ی بد بو خود را میکشید و کام تلخ سیگار را بر تلخی های وجودش می چرباند و فکر میکرد. چشمهایش گود افتاده بود،موهایش پریشان بود و لباسهایش نا مرتب بودند.

ادامه مطلب

دانلود رمان اغواگر

دانلود رمان اغواگر


دانلود رمان اغواگر

در این قسمت از سایت رمانیکس با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان اغواگر” در خدمت شما هستیم. امیدواریم این رمان مورد پسند همراهان رمان ایکس قرار بگیرد.

دانلود رمان اغواگر

قسمتی از رمان »

بهار دختری زیبا و شیطون که سلیقه خاص خودش رو داره! که تو خونه شوهر مادرش که تازه فوت شده زندگی میکنه..بچه های اون مرحوم طالب انحصار وراثت هستن و اونا مجبور به ترک خونه میشن در صورتی که پول کافی برای اجاره ندارن..در همین کشمکش ها به طور اتفاقی بهرام که مردی 33 ساله متدین و مذهبی که چند سال پیش همسایه خانواده بهار بوده رو میبینن و بهرام اونا رو به… بهرام مردی جذاب! جدی، سر به زیر اصن اقا ازون لعنتیای دلبر ولی غیرتی . بهرام میتونه جلو بهاری که زیباییش زبانزده و شیطووون دووم بیاره! اونم وقتیکه….!

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

جهت دریافت پارت های بعدی رمان ها بایستی در کانال ما عضو باشید ( عضویت)